نویسنده : بهروز صادق مقدم ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩

بزرگترین مشکل اکثر ناشنوایان این است که هنگام نوشتن در عذابند.برای آنها چند خط نوشتن یا یک انشای ساده کم غلط را به رشته تحریر در آوردن کاریست دشوار و محال و پر اضطراب. زیرا نمیدانند چگونه باید بنویسند تا افراد عادی ایرادی نگیرند.


بزرگترین مشکل اکثر ناشنوایان این است که هنگام نوشتن در عذابند.برای آنها چند خط نوشتن یا یک انشای ساده کم غلط را به رشته تحریر در آوردن کاریست دشوار و محال و پر اضطراب. زیرا نمیدانند چگونه باید بنویسند تا افراد عادی ایرادی نگیرند.چرا چنین است؟ پاسخش ساده است: زبان اشاره طبیعی دستور زبان خاص خودش را دارد و از زمین تا آسمان با دستور زبان افراد عادی متفاوت است. در دستور زبان ناشنوایان حروف ربط و اضافه غالبا بکار برده نمی شودو تعیین زمان صرف جمله دقیقا معلوم نیست. ماضی و مضارع و مستقبل بسیار کم در زبانشان بکار برده می شود و افعال هیچوقت در جای خاص خودشان قرار نمی گیرند. و غالبا افعال را هم غلط می گویندو می نویسند.

همانطور که می دانیم گفتن و نوشتن تراوشات ذهن هستند. پس هر آنچه که بر لوح ضمیر شخص نقش بسته باشد لاجرم بر زبان و کاغذ آید! بد نیست درین مورد مثالی زده شود: دو کودک شش هفت ساله ناشنوا با حالات خاص صورت و چشمها چنین صحبت می کنند، اولی :ً من دیروز رفت بابا دید .بابا گفتم پول بده. بابا ًداد.ً دومی:ًمن بابا ندید. برادر گفت خواهش پول. برادر سر تکان اول نه. بعد باشد. پول داد من. حالا پول هست.ً همین دو دیالوگ را دو کودک شش هفت ساله شنوا چنین بیان می کنند، اولی:ً دیروز پیش بابا رفتم و گفتم به من پول بده و بابا بم پول داد.ً دومی:"من بابامو ندیدم. به داداشم گفتم لطفا پول بده، داداشم سرشو تکون دادو گفت نه. بعد گفت باشه و پول بم داد.الان پول دارم."
نتیجه می گیریم که زمان در گرامر دو کودک شنوا مشخص است و حروف ربط و اضافه هم معلوم و نیز صحیح بیان شده است. و باز هم نتیجه می گیریم که این این چهار کودک هم سن و سال طبق قواعد زبان گفتاری شان تبادل افکار کرده اند. لیکن با دو نوع گرامر متفاوت! و چون در جامعه اکثریت با شنواها است و اداره امور جامعه بر عهده شنواهاست، پس ناشنواها بالاجبار باید از روش گفتاری و نوشتاری شنواها استفاده و تبعیت کنند تا در جامعه به راحتی حل شوند و نیز شغل مورد نیاز خود را بی دردسر بیابند. اینجاست که افراد ناشنوا در می مانند و به حاشیه رانده شده و عین معلولان شدید جسمی تقریبا بی مصرف می مانند. در حالیکه برای آنها هم به اندازه شنواها بودجه کلان صرف آموزش و پرورش و حرفه آموزی شده است! این مشکل را ناشنوایان اروپایی هم دارند.اشکال در کجاست؟ اشکال از سیستم آموزش استثنایی است که در این زمینه کمی بی تجربه و سر در گم است. و با وجود اینکه به خوبی از این معضل بزرگ ناشنوایان واقف است در حل و رفع آن در مانده است. و هر سال بر خیل فارغ التحصیلان ناشنوا افزوده می شود که غالبا با دشواری ها و ناکامی های فراوان روبرو می شوند. چرا که دیپلمه ها و لیسانسیه های شنوا هفت شهر دستور زبان را پیموده اند و دیپلمه ها و لیسانسیه های ناشنوا اندر خم یک کوچه مانده اند! وقتیکه ناشنوا گنجینه لغوی اش فقیر است و گفتار و نوشتارش پر غلط، نباید نه سال تحصیلی شنواها را همراه با تمامی دروس آنان به شاگردان شنوا تحمیل و اجباری کرد، چون نهایتا بی حاصل خواهد بودو سوختن و هدر رفتن بودجه و نیرو و انرژی کادر آموزشی و نا کام ماندن ناشنوایان از مواهب اجتماعی را در پی خواهد داشت. به نظر من بایستی 9 سال تحصیلی ناشنواها را حداقل ده سال و حد اکثر یازده سال کرد. آیا ده یا یازده سال کامل آموختن بهتر است یا نه سال ناقص آموختن؟ معلوم است که عقل سلیم نه سال ناقص آموختن را تائید نمی کند. پس بایستی آموزش کودکان استثنایی تغییرات زیادی در اکثر زمینه های آموزشی بدهد. مثلا از حجم دروسی که سود چندانی به حال ناشنوا ندارد به کاهد و بر حجم دروس ادبی و دروس گفتاری ناشنوایان بی افزاید و معلمان ناشنواها را با آخرین کتب ادبی روز که مملو از لغات و کلمات و اصطلاحات مورد نیاز ناشنوایان است آشنا نماید، بخصوص کتب دستور زبان مخصوص ناشنوایان در مقاطع مختلف آموزشی تهیه و در دسترس کادر آموزشی و شاگردان قرار دهد تا در کلاسها مورد استفاده قرار گیرد و بدینوسیله می توان امید داشت که فارغ التحصیلان ناشنوا در جذب جامعه و در استخدام اشکالی نداشته باشند و از پس ارتباط گفتاری و نوشتاری با همکاران و مشتریان و ارباب رجوع بر آیند.

 

کامران رحیمی




کلمات کلیدی :مقالات- آموزش